و همینطور آریا و کاتلین

متن مرتبط با «بزرگسالی» در سایت و همینطور آریا و کاتلین نوشته شده است

مراحل جدید از بزرگسالی

  • نیلوبلاگ

    قرار شد با مامان و بابا و صبا برم استانبول و احساس عجیبی راجع بهش دارم. نمیدونم. فید اینستام در کنار توییتهای بامزه، پر از عکس کشورهای مختلف و یک سری عکس خونه است. بعضی اوقات، تقریبا ناخودآگاه، از روی یک پستی سریع رد میشم، حتی با این که تشخیص دادم که محتوای جالبی داره. نمیدونم دقیقا چرا، حدسم اینه که ته دلم میدونم که در آینده، من احتمالا میتونم هر کاری که دوست دارم، بکنم. این برای من که از یک خانوادهی متوسط توی ایران اومدم و بهصورت پیشفرض همهچی قفل بود، دلهرهآوره. فکریه که بهش عادت ندارم و معذبم میکنه.  قراره باهاشون برم استانبول، و واقعا احساس عجیبیه. دوست دارم خودم رو جمعوجور کنم، براش برنامه بریزم، پول جمع کنم، و نقش جدیدم رو بپذیرم و حواسم بهشون باشه. مرحلهی جدیدی از بزرگسالی.&...

    ادامه مطلب
  • در ستایش بزرگسالی

  • نیلوبلاگ

    دیروز بدمینتون بازی کردیم، امروز والیبال ساحلی، و دویدم. هرجایی بتونم، با دوچرخه میرم. از کودکی تا اوایل جوانی، ورزش هیچوقت بخشی از زندگی من نبود. یک دورههایی باشگاه میرفتم و اوکی بود، ولی چیزی نبود که من دنبالش باشم. از وقتی که اومدم اینجا، هی برام پررنگتر شد و چیزهایی که دوست داشتم، پیدا کردم و ادامه دادنشون سخت نبود. توی بدمینتون حتی حس میکنم دارم به سطح خوب و متوسطی میرسم و شاید یک روز حتی بتونم توی مسابقات هم باشم. این هم یک سطح جدید زندگیه که دارم میبینم. حتی با باشگاه رفتن هم هرازگاهی فکر میکنم. صرفا بهخاطر این که قدرت ساعد زدن یا پرتاب دیسک فریزبی رو به دست بیارم :)) به صورت objective فکر نمیکنم زیبا باشم دقیقا. معمولا فکر میکنم بهاندازهی کافی قشنگم و بیشتر از این فکرم درگیرش ن...

    ادامه مطلب
  • انگار که به ورژن خودم از بزرگسالی رسیده باشم.

  • نیلوبلاگ

    قشنگ انگار خودم رو چشم زدم :)) اینقدر خسته و نیازمند آخر هفتهام که نمیدونی. بیشتر از یک ساعت توی یوتیوب بودم و حتی عذاب وجدان ندارم. دلم میخواست به حال خودم باشم. اینجور وقتهائه که انسان با خودش فکر میکنه من اگه اینجا توی خودم فرو برم، هیچکس نیست که بیرون بکشتم.  یک مفهوم احتمالا نسبتا معروفی هست که باید یک آدم داشته باشی توی زندگیت که نصفهشب هم بهش نیاز داشتی، باشه برات. بعد شاید فکر کنی واقعا انسان کلا شاید سه چهار بار در زندگیش نصفهشب به کسی نیاز داشته باشه، ولی من نمیدونم یک زمانی چه سبک زندگیای داشتم که هر هفته یک نصفهشب در غم کاملا غرق بودم. فکر کنم فکر این که اگه غرق بشم، هیچکس نیست که نجاتم بده، چنان وحشتی به دلم مینداخت که واقعا غرق میشدم. الان این شکلی نیست. من توی خودم غرق بش...

    ادامه مطلب