و همینطور آریا و کاتلین

متن مرتبط با «جدید» در سایت و همینطور آریا و کاتلین نوشته شده است

فکرهای جدید

  • نیلوبلاگ

    از سوپروایزرم یک خرده اینجا گفتم؛ توصیف کردنش برای من سخته، چون نسبتا خیلی وقته میشناسمش و وقتی به کسی نزدیکی، صفات چندان کاربردی نیستند. ولی آدم باهوش و دقیقیه و قطعا دانشمند درجهیکی. یک خرده هم ترسناکه برای انسانهای دیگه. من رو اینقدر دعوا کرده که عادی شده، ولی بقیه همچنان میترسند و براشون هم عجیبه که ما با هم خوب کنار میایم. یک جاهایی زیادهروی میکنه توی تند بودنش و خلاصه واقعا یک مقدار نیاز داره که روی رابطهاش با انسانها کار کنه. ولی این همه گفتم که به این برسم که وقتی بقیه ازم میپرسند چطوری باهاش کنار میام، در کنار واقعا کمککننده و بخشنده بودنش در وقت و دانش، این به ذهنم میاد که من رو جدی میگیره. واقعا ایدهای ندارم که نظرش راجع به من چیه. میدونم به صورت کلی تاییدم میکنه، ولی همین. ن...

    ادامه مطلب
  • مراحل جدید از بزرگسالی

  • نیلوبلاگ

    قرار شد با مامان و بابا و صبا برم استانبول و احساس عجیبی راجع بهش دارم. نمیدونم. فید اینستام در کنار توییتهای بامزه، پر از عکس کشورهای مختلف و یک سری عکس خونه است. بعضی اوقات، تقریبا ناخودآگاه، از روی یک پستی سریع رد میشم، حتی با این که تشخیص دادم که محتوای جالبی داره. نمیدونم دقیقا چرا، حدسم اینه که ته دلم میدونم که در آینده، من احتمالا میتونم هر کاری که دوست دارم، بکنم. این برای من که از یک خانوادهی متوسط توی ایران اومدم و بهصورت پیشفرض همهچی قفل بود، دلهرهآوره. فکریه که بهش عادت ندارم و معذبم میکنه.  قراره باهاشون برم استانبول، و واقعا احساس عجیبیه. دوست دارم خودم رو جمعوجور کنم، براش برنامه بریزم، پول جمع کنم، و نقش جدیدم رو بپذیرم و حواسم بهشون باشه. مرحلهی جدیدی از بزرگسالی.&...

    ادامه مطلب
  • سیزن جدید

  • نیلوبلاگ

    دو روز پیش برگشتم و از اون موقع فقط یللی تللی. یک خاصیت واقعا جالبم در بزرگسالی همینه که وقتی دلم یللی تللی بخواد، یللی تللی میکنم. اصلا بحث این که حالا بیا مفیدش کن و اینها نیست. هرچی هم فکر میکنم، به نظرم کار اشتباهی نمیاد. وقتی میل بهتر بودن توت هست، یک چیزی، ولی وقتی تنها چیزی که دوست داری، اینه که به حال خودت باشی، چرا نباشم؟ خیلی کار خلاف زمانهای هست، و گاهی اوقات هم احساس گناه میگیرم، ولی خب به صورت منطقی مشکلی باهاش پیدا نکردم. چون میدونی، انگیزه یک بخشش ساختنیه و این رو قبول دارم، ولی اون میل بهتر شدن به نظرم باید از درونت بیاد. ترجیح میدم به حال خودم باشم و جهتی بهزور به خودم ندم، و تقریبا مطمئنم که وقتش که بیاد، میفهمم باید چی کار کنم. از ایران فرش آوردم و چندتا تابلو و کتاب و زیر...

    ادامه مطلب
  • روز دوم آزمایشگاه جدید

  • نیلوبلاگ

    اگه انسان روی نموداری از مودها بالا و پایین بره، من الان توی یکی از پایینترین نقاطشم. ذهنم آشفتهست و مدام کارهای جدید به ذهنم میرسه که باید انجام بدم. باید دنبال آزمایشگاه برای تز ارشدم بگردم، هنوزم دارم تلاش میکنم که هر روز Alberts عزیزم رو بخونم، باید سمینار پروژهی اولم رو آماده کنم. رسول بهم دیروز این ایده رو داد که میتونم آخر هفتهها برنامهنویسی کار کنم. همهی این چیزها فکرشون از یک طرف خوشاینده، چون من دوستشون دارم، ولی سرم شلوغ میشه و بعدش کلا نمیفهمم دارم چی کار میکنم. در کنار همهی فکرهای پیچیده باید حواسم باشه که کوهی از ظرف توی آشپزخونهام جمع نشه، که دیشب سر همین قسمتش رد داده بودم. خوبیم اینه که یک سیستم دارم که وقتی حس میکنم دارم overwhelmed میشم، متوقف میشم و دیگه به چیزی...

    ادامه مطلب