پریشب یک خواب عجیبی دیدم که توش مصرانه میخواستم خودکشی کنم. آخرش که اقدام کردم، عمیقا پشیمون و وحشتزده شدم. اصلا نمیدونی. زندگیای که قبلش کاملا خالی بود، حالا قشنگترین چیز ممکن به نظر میرسید. الان من اصلا و ابدا به خودکشی فکر نمیکنم، ولی وقتی از خواب بیدار شدم، فکر کردم شاید نشونهای از این بود که قدر زندگیم رو به اندازهی کافی نمیدونم. بزنم به تخته تازگیا خیلی در روابط اجتماعیم کمتر وحشیبازی درمیارم و کلا خیلی آرامتر شدم. و نه از سر این که کمتر اهمیت میدم، فقط خیلی بینش و بصیرت پیدا کردم و اکثر اوقات میتونم بفهمم کارهای اشتباه بقیه و رفتارهاییشون که ناراحتم میکنه، از جای بدی نمیاد. کمتر در مقابل بقیه قرار میگیرم و بیشتر تلاش میکنم درک کنم و خیلی خوب جواب میده. چون در نهایت به این نتیجه رسیدم ...
ادامه مطلبانقدر این پروژه ی سلام کردن من و مونا به هم ، سخت ، نفس گیر و استرس زاست که احتمال میدم به زودی به همون حالت قهر برگردیم....
ادامه مطلبمیای بریم تو دنیایی که کلدپلی ساخته ، زندگی کنیم؟...
ادامه مطلبمی دونی ، من الان جزو دلزده ترین آدمای دنیا محسوب میشم و ... من واقعا نمی دونم از کجا باید غرغرامو شروع کنم ... ببین ، من تمام تلاشمو برای کنکور میزارم (و برای نهایی) ولی نمی خوام جزئی از این جمع باشم که تمام تصورشون از دنیا کنکوره . نمی خوام از هر دو کلمه ام یکیش کنکور باشه و اون یکیش نهایی. من نمی خوام کتاب خوندنو کنار بزارم . نمی خوام توی خواب با اوربیتال و ژنتیک سر کنم و نمی خوام تمام آرزومو به این محدود کنم که دو تا تست بیشتر بزنم ... امروز روز اول مدرسه ها بود و من هر لحظه اش بیشتر از قبل با خودم درگیر بودم ، من توی بهترین کلاسِ بهترین دبیرستان مشهد درس می خ...
ادامه مطلب