خرید بک لینک

امروز حالم بهتره و دیگه دوست نداشتم فقط توی توییتر بگردم. بهخاطر همین گفتم بیام آرشیو یکی دو سال اخیر اینجا رو بخونم تا 1 یک ایدهای پیدا کنم. خیلی غمانگیز بود ولی. کلی به روزهای خاکستری اشاره کرده بودم و یادمه امیدوار بودم بگذرند، ولی هنوزم روزها همونقدر خاکستریه. توی خوشحالترین روزها هم یک درصد بالایی از غم هست. هیچوقت کاملا سبک نیستم و نمیدونم چی ممکنه نجاتم بده. نه این که افسرده باشم، ولی دقیقا یادمه قبلا چقدر همهچیز زندهتر بود برام، و میترسم تمام بزرگسالی همین باشه.

واکنش به همهی مشکلات رها کردنه، و فکر میکنم همینم هست که باعث میشه همهچیز توی دلم بمونه. این دفعه که رفته بودم، تقریبا اصلا دانشگاه نرفتم. به مامان و بابام گفتم که من صد سال سیاه به اون خرابشده برنمیگردم. خرابشدهای که موقع انتخاب رشته با کلی عشق و آرزو اول گذاشته بودمش. میبینی؟ غم و کینهاش یک ساله از ذهنم نرفته. نباید اینطوری باشه، ولی نمیدونم وقتی دلم درگیره، چطور باید ببخشم. اون جهانبینیای که لازمه، من ندارم هنوز و نمیدونم از کی یاد بگیرم.

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1402 ساعت: 12:57

صفحه بندی