چرا دلم برای دوستای دبیرستانم و خود دبیرستانم خیلی خیلی تنگ میشه در آینده؟ (قسمت اول)
دو تا حالت کلی هست : یا از خودت و شرایط راضی ای یا راضی نیستی. و خب , در نگاه اول به نظر میاد خیلی خوبه که آدم از خودش راضی باشه ولی فکر نمی کنم واقعا دوست داشتنی باشه. وقتی آدما از خودشون راضین هیچ کاری نمی کنن برای این که شخصیتشونو بهتر کنن یا حداقل تلاششون چندان فایده ای نداره ولی وقتی از خودشون ...
نیمه شب
.الان نصفه شبه و منم زیر پتو جدا دارم خفه میشم* ولی میخوام بنویسم و نمی دونم از چی.خیلی چیزا هست. بنابراین ما یه پست بلند و چرند در پیش خواهیم داشت : من عاشق انیمیشنام.و برخلاف اکثریت من همیشه دیزنی و پیکسار رو به انیمه ها , عروسک بازی و کارای تیم برتون ترجیح می دادم (انیمه ها البته کلی استثنا داره ...
مگه می تونم بغلش نکنم؟
مهرسا هر روز ورژن جدیدی از لوس بازی کشف می کنه ؛ مثلا دیروز اومده به من میگه :"بلا جووون !! ببییییین " و جعبه ای که پاره کرده میگیره جلوی چشمام. (لازم به ذکره که از سارا در مواقع دیگه استفاده می کنه ؛ به در میگه سارا ، به دیوار میگه سارا ، به دستشویی میگه سارا ... نمی دونم این هوش کمش از کجا منشا می...
شاید فک کنین که خیلی ناراحتم ولی در واقع من به شکل دوست داشتنی ای خوشحالم
از من توقع نمی ره ولی من بیانو جدا دوست دارم و از بلاگفا متنفرم ولی در حال حاضر دوس داشتم وبم تو بلاگفا بود و می تونستم با خیال راحت مزخرف بنویسم. چون الان می خواستم بیام بنویسم : - دخترخاله ام امروز به دنیا اومد و من هیچ حسی ندارم.این مثه این که بیام بگم امروز یه کرگدن نارنجی رو دیدم که داشت پرواز ...
273
بعضی از آدما وقتی ناراحتن , شاهکار می نویسن. بعضی از آدماعم تقریبا لال میشن.و البته این به خاطر خویشتنداریشون نیست. من دوست داشتم دوستام از دسته ی دوم باشن و خودم از دسته ی اول.ولی کاملا برعکس شد . پ.ن:کامنتا رو شب جواب میدم.
274
انقدر همه به نظراتم راجب نامگذاری بچه ها بی توجهی می کنن که حاضرم بزرگ شدم تمام زندگیمو وقف کنم و شیش هفت تا بچه بیارم و اسمشونو بزارم : نگار , ویولت , اما , النا و یه چند تا چیز دیگه که یادم نمیاد
276
این که مامان وقتی میریم رستوران ، همیشه آخرش غذاها رو جمع و جور می کنه که گارسونا راحت تر باشن ، این که صبا واسه هر قطره آبی که هدر میره ، کلی حرص می خوره ، این که فرزانه وقتی خودکارای مهتا زمین می ریزه ، برشون می داره. اینا برای من قشنگ و قابل احترامن.هر چند که کوچک و نادیدنی باشن.
البته حسابشو نکرده بودیم که اونا خودشون اسم دارن
یه چیزی یادم اومد راجب اون اسما. یه زمانی من و فرزانه می خواستیم یه یتیمخونه تاسیس کنیم که توش بچه ها رو جمع کنیم و روشون اسم بزاریم.بعدم ولشون کنیم به امان خدا. و وقتی اینو به مونا گفتیم.فقط چند لحظه پوکرفیس نگاه کرد.بعد از چند دقیقه سکوت و عبور بوته ی خار از پس زمینه ، فرزانه با جدیت تمام گفت :"ما...
*با حیرت به لپ تاپ خیره می شود*
مردم بعضی وقتا مایه ی شگفتی من میشن ؛ اون از دیروز که کشف کردم بعضیا تصویر زمینه ی موبایلشونو ، عکس خودشون میزارن (و هنوزم نمی تونم این حجم از خودشیفتگی رو بپذیرم) ، اینم از امروز که داشتم از خیابون رد می شدم و یه خانومه داشت از اون طرف می دوید و وقتی به من رسید در حین دویدن گفت :"مقنعه تو بکش جلو" ...
247
خیلی زندگی در حالت فعلی غم انگیزه … اسکولترین بچه های مدرسه دارن در مورد شاهکار بودن قسمت دوم شرلوک حرف می زنن و این در حالیه که من حتی نمی تونم به دیدنش فک کنم.چون کانون لعنتی , شونصدتا فصل جلوتر آزمون گذاشته و پس فردا امتحان ادبیات دارم و چیزی که این وضعیتو حتی مسخره تر , غم انگیز تر و بی رحمانه ت...
چگونه رو اعصاب باشیم:با گذاشتن کامنت "یه روز دلت براش تنگ میشه"
خدا میلیون ها سال گشت و بیشعورترین خلقتش تو این دنیا و دو سه تا دنیای موازیش رو پیدا کرد و کردش خواهر من.(و به این نکته توجه کرد که بیشعوریش موقعی که من خوابیدم به اوج خودش برسه)
الانم میرم سر قسمت دو و ازم هیچ ابراز احساساتی نخواین چون مطمینم بعد فیلم فلج میشم
من از این به بعد هر برنامه ای داشته باشم اینجا می نویسم.چون امروز حقیقتا عوامل زیادی دست به دست هم دادند تا من نتونم شرلوک رو ببینم ولی در نهایت سر ساعت چار شروعش کردم و خیلی خیلی خوب بود (قسمت اولشو دیدم البته) و همه اش به خاطر این بود که این سست ارادگیمو می رسوند که این همه پست بزارم از برنامه ام ...
253
از همه ی شمایی که از قسمت دوم برام بت ساختین متنفرم چون جدا مایوس کننده بود.
254
عزیزم همه ی این مزخرفات درباره ی این که دوستیا باید بر اساس وفاداری و صداقت و فلان و بهمان باشه رو فراموش کن , هدفت تو زندگی پیدا کردن دوستی باشه که حتی در اوج بی حوصلگی جواب پی اماتو بده و وقتی داری با ذوق و شوق تمام در مورد یه موضوع حرف میزنی یه بحث نامربوط رو وسط نکشه. چون بهت قول میدم نبود صداقت...
255
توی هر رابطه ، شخصیت دو طرف رابطه یه فاصله ای رو مشخص می کنه که رابطه ی مذکور تو اون فاصله به حالت ایده آل خودش می رسه.مثلا من الان که در حد نیم ساعت در روز با فاطمه حرف می زنم و ارتباط دارم ، عاشقشم ولی اگه این فاصله ذره ای کمتر شه من قطعا ازش متنفر میشم و اونم همینطور.رابطه ی من با هلیا ، نازنین ،...
256
بدبختی اینه که انگار هیچوقت به ذهن هیچکس نرسیده که بشینه راجب منطق آموزش و پرورش بحث کنه. بعضی از معلمامون فکر می کنن که خیلی ظالمانه اس که ما به خاطر نمره هامون ناراحت بشیم و در نتیجه همه رو بیست می کنن.و بعضی از معلمامون فک می کنن که بین کسی که 20 شده و کسی که 19/75 شده باید بالاخره یه تفاوتی باشه...