165
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 21:19
همینطوری ادامه بدم ، دولینگو برام پیام می فرسته که "خب تو با این اراده ات ، غلط می کنی که میخوای آلمانی یاد بگیری."
اوف !!
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 21:18
یکی بره به خیلی سبز بگه :"بابا فهمیدیم که خیلی خلاقی ، دردت بخوره تو سر کانون ، ولی میشه خفه شی؟"
168
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 21:18
قبلنا فک می کردم وقتی کسی در حقم بدی می کنه ، ناراحتم می کنه یا هر چیز دیگه باید در ثانیه ولش کنم و دیگه حتی یه ذره بهش فک نکنم.الان دارم فک می کنم که این استراتژیِ واقعا خوبیه ولی به درد من ای که موقع تنهایی دلم برای درختای مدرسه امم تنگ میشه به هیچ وجه مناسب نیس.
براتون چنین محبوبیتی رو آرزو می کنم.
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 21:18
محبوبیت چندلر در اون حده که حتی هلیا عم که فرندز ـو ندیده ، عاشقشه !! :)))
170
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 21:18
... بیشتر از همه می خواست جان اسنو را ببیند.یک جورهایی آرزو می کرد پیش از رفتن به قصر زمستانی به دیوار برسند تا جان دوباره سر به سرش بگذارد و او را خواهر کوچولو صدا بزند.آن وقت آریا به او می گفت که دلش برایش تنگ شده و جان هم هم زمان همین را می گفت ؛ همان طور که همیشه همه چیز را در یک آن با هم می گفت...
١۶٢
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 23:58
بگین که فقط من و فرزانه عاشق آراگورن نیستیم؟!اگه میخواین بفهمین کیه Arago و تو گوگل سرچ کنید.
و ما مسلما مفهوم کامنتای بسته رو می فهمیم.
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 14:34
من مطلقا نمی فهمم تکلیفم با اسلام چیه. منظورم اینه که من از جهان بینی اسلام خوشم میاد ، به نظرم منطقی میاد و این که انقدر به نیازمندا ، ارزش های اخلاقی مثل غیبت نکردن ، دروغ نگفتن و اینا ارزش میده ، به نظر کاملا درست میاد. ولی از طرف دیگه جدا نمی فهمم چرا باید آدما به وسیله ی یک خط مسلمان - کافر از ...
شمایی که 159 تا پست از من خوندین می تونین بگین این منم یا نه ؟
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 14:34
این تست مربوط میشه به فرندز و اینم نتیجه ی تست منه. از یه طرف دارم فک می کنم نود درصد مطمئنم که من اینم و از طرف دیگه دارم فک می کنم من نمی تونم انقدر خوب باشم :)))
در واقع از این کارا می کنم تا لج بیان در بیاد و اجباری کردن عنوان ـو برداره
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 14:34
در واقع من تو زندگیم به هیچ پندی به اندازه ی این که "بهتر است آدرس مطلب لاتین باشد" بی توجهی نکردم.
161
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 14:34
داشتم راز فال ورق ـو می خوندم که یادم افتاد چقدر من کودکی تلخی داشتم ، باید در سن ده سالگی سه ساعت به سخن رانی Jای احسان در مورد فلسفه ی اخلاقی هگل گوش می دادم تا بره برام بستنی بخره. یه بارم برام فیلم Seven ـو گذاشت.هنوزم نمی فهمم چرا یونیسف یه جوری دستگیرش نکرد.
١۵۴
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 15:02
باز دوباره شاهد رسیدن محرم و بحثای روشنفکرانه در مورد هیأتای عزاداری هستیم.
١۵۵
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 15:02
آدم نباید تو شب تولدش به درجه ای از بیکاری و بی کسی برسه که بره Telegram FAQ بخونه. + جدا کسی نمی دونه چطور میشه اون چتایی که پاک کردی رو برگردونی؟
abominable 15 , Good Bye !!
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 15:02
من الان ١۶ سالمه !! :)))
١۵٧
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 15:02
خداوندا , من بی نهایت خوشبختم که کم کمش پنج نفرو دارم که بدون این که من حتی یک کلمه بگم , یادشون مونده که امروز تولدمه :
152
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 20:47
نمی دونم چرا تصور بقیه ی مردم از ما تجربیا اینه که عاشق سوسک و تمساح و عنکبوتاییم :|
روزنامه خاطرات سارا السلطنه لابد :|
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 20:47
امروز روز قشنگی بود.مخلوطی از زبان فارسی(که من نصف زنگ ـو داشتم قهقهه می زدم) ، زمین شناسی (که تلاشام نتیجه داد و آخر فهمیدم چجوری خودمو کنترل کنم و پاره اش نکنم) و خوندن 200 صفحه از نبرد پادشاهان.عمیقا دوست داشتنی بود. ای کسانی که نبرد پادشاهان رو خوندید ، جدا ینی جیکن هگر به آریا نمیاد ؟! من به کل...
ولی بعد از خوندن یک درس زمین شناسی , خسته تر و نا امیدتر از این حرفام
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:10
حاضرم یک قصیده ی شش هزار بیتی در مدح هوای سرد این روزا بنویسم.
و آخرشم من بردم.
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 13:04
یادی کنیم از روزهایی که من ، فرزانه ، مونا و هلیا سر این که کی زودتر حماسه ی لارتن کرپسلی رو تموم xa0کنه دعوا می کردیم و کتابا رو از هم می دزدیدیمو مهسا کارش این شده بود که بشینه و xa0پوکرفیس ما رو نگاه کنه.
و همینطور با نگاهی نگران ، مظلوم و سردرگم به مردم زل بزنم
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 17:13
من نمی دونم فردو بر چه اساسی نقش اول ارباب حلقه ها شده.چون مسلما منم می تونستم تو کل فیلم برا خودم میون صخره ها و درختا قدم بزنم و با بقیه عم صحبت نکنم.
و من دوستش دارم.
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 17:13
زندگیم شده معجونی از موسیقی های میخکوب کننده , آدمای جالب , رابطه های عجیب , داستان هایی از پادشاهان و کارای جدیدی که من هیچوقت جرات انجامشونو نداشتم.