روزی که رفتیم به کافه «تراس تو تراس تو تراس» و جلومون، منظرهی شهر زیبام و چرخ و فلک پارک ملت بود - تاریخ: 1398/2/4 ساعت: 7:38
دو تا هویت دارم: فرد کاملا آرومی که میخواست پزشک اطفال بشه، شهر خودش بمونه و به جای دور و کاملا آلودهای تبعید نشه، هر بار رنج دور شدن رو تحمل نکنه، زیاد فک نکنه و اونقدرا زیاد هم دقت نکنه، همه چی عا
غزل - تاریخ: 1398/2/4 ساعت: 7:38
نوروز پارسال، من تقریبا کل مدت تو کتابخونه بودم. کتابخونهی بینهایت سختگیری داشتم و این موقع، به خاطر اعتکاف، کتابخونه پر بود تقریبا. میزای کتابخونه دو نفره بود و من قبلش کناردستی نداشتم، ولی موقع ا
و حتی تو قطار، وقتی داشتم از تخت بالا میومدم پایین، همراه با اون پلههاش سقوط کردم :)) - تاریخ: 1398/2/4 ساعت: 7:38
هر بار از مشهد به تهران برمیگردم، واقعا هوس میکنم بشینم واسه کل زندگیم عزاداری کنم. ینی حتی الان نسبتا خوبم، ولی همچنان دوست دارم سوگواری کنم. + دیشب سر جمع چهار ساعت خوابیدم. و چیزای نسبتا کمی خو
442 - تاریخ: 1398/2/4 ساعت: 7:38
گاهی اوقات حس میکنم دوست دارم برای روشنی هوا، بارون، هوای خنک غیر سرد و این که خوابگاه شبیه دامنههای کوهی چیزی شده، بشینم گریه کنم.
بعد از سوال «اتم بزرگتره یا سلول؟»، این صحنه، زیباترین صحنهی تاریخ کلاسیمون محسوب میشه - تاریخ: 1398/2/4 ساعت: 7:38
استاد شیمی آلیمون : «بچهها، اگه گفتین اینجا چه اتفاقی میفته؟ اولش ر داره.»سروش :«هیبریداسیون»
444 - تاریخ: 1398/2/4 ساعت: 7:38
و عزیزم، گاهی اوقات عمیقا خوشحالم. شکی ندارم از راهی که انتخاب کردم و فک میکنم که من اون دانشکدهی خونهمانند، اتاقهای پنجنفرهی خوابگاه و این رشتهی ناشناخته رو واقعا دوست دارم. بعدا برات واقعا زی
426 - تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 17:30
این پند همیشه هست که «خودت باش» ولی این هیچ وقت مشخص نمیشه که از کجا بفهمی که خودت کیای.
Signs - تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 17:30
من از این که توی یک کانال پیامهای ناشناس منتشر بشه، خوشم نمیاد. از این که زیاد دربارهی خودم حرف بزنم، خوشم نمیاد (و دویست درصد مواقع دارم راجع به خودم حرف میزنم، میدونم)، در حالت فعلی از افراد و چ
428 - تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 17:30
دوست دارم که مثل گذشته، زیبا و خالص باشم.
از همین که من اینجا اشاره به سیاست میکنم، میتونید بفهمید چقدر اوضاع مزخرفه. - تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 17:30
داشتم با فرزانه حرف میزدم و به لحظه رسیدیم به این بحث که چرا مردم انقدر زود فراموش میکنند؟xa0من سواد زیادی ندارم واقعا. در نتیجهی تحصیل در مدرسهای که کوچکترین اهمیتی به تاریخ و علوم انسانی نمیداد،
زیرا که همگان مستحضرید که چقدر به تازگی عاقل و بزرگسال شدم. - تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 17:30
روزهایی بود که شبه دیوانه و شجاع و خودشیفته بودم و خدا میدونه که الان چقدر دوست دارم دوباره همون طوری باشم. همون قدر خودم رو دوست داشته باشم و فک کنم چقدر زیبا و بیهمتام. اوه، ولی صبر کن، من یه چیزی
به خودم این طوری دلداری میدادم که به خاطر اینه که خیلی بیبی فیسم احتمالا. - تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 17:30
یه بار که داشتم با قطار از مشهد برمیگشتم به تهران، توی کوپهمون یه خانوم مسنی بود که هنوز ده دقیقه نگذشته بود، از یه دختر دیگهای تو کوپه پرسید که آیا قصد ازدواج نداره. واقعا به این که چطور تو ده دقیقه روش شده که همچین چیزی بپرسه، کاری ندارم. فقط واقعا کل مدت داشتم به این فکر میکردم که چرا از من نپرسی...
Oh, it's been a ride, I think I have survived, but I don't know - تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 17:30
داشتم میگفتم که گم شدن یه خوبی داره، اونم این که تکلیفت مشخصه دیگه؛ گم شدی. پیدا شدن نه، نمیفهمی داری پیدا میشی واقعا، یا بیشتر راه رو گم میکنی.
و برخلاف تو، من برای خودم اندکی احترام قائلم - تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 17:30
هر وقت این عبارت «مخصوصا ما خانمها ...» رو میشنوم، دوست دارم فرد گویندهاش رو بزنم. اگه شما هم اینطوریاید، کلاس دانش خانواده قطعا جای مناسبی براتون نخواهد بود. یعنی واقعا فهم این که انسانها با هم
نه اسفند - تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 17:30
میدونی، بدون تو، من وقت بیشتری برای فیلم دیدن/خواندن داشتم، کمتر گریه میکردم، کمتر تو محوطهی خوابگاه یخ میزدم، کمتر از حدودا شش سال دیگه میترسیدم، حتی ذرهای شانس داشتم که به کراش شیمیم برسم.
435 - تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 17:30
چند شب پیش یه توییتی خوندم راجع به این که چیزی به نام عشق وجود نداره، این حس صرفا برای این وجود داره که جذابیت رابطهی جنسی بیشتر شه مثه سوارکاری با مانع. و این، عمیقا ناراحتم کرد. که نمیدونم، نکنه درست باشه. امشب یهو فک کردم که اوکی، شاید عشق وجود نداشته باشه، ولی به هر حال من دوست دارم با این فرد خ...
351 - تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 18:25
اوه ، پیامبر عزیز ، داری اشتباه می کنی. بالاترین مرتبه ی نعمت های خدا دیدار محبوب نیس.فردوس هم نیس. در درجه اول، در دو ثانیه خوابیدنه. در درجه ی دوم هم در دو ثانیه خوابیدنه.در درجه ی سوم حدس بزنین چیه؟xa0 بله ، در دو ثانیه خوابیدنه.
352 - تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 18:25
آیا نمیشه به من یه جایی تو یه آزمایشگاهی بدین و بزارین کمتر حرص بخورم؟ کوچک ترین میلی -تاکید می کنم، کوچکترین- میلی به حقوق میلیاردی یا بورسیه شدن ندارم. صرفا می خوام یه جایی از این دنیا رو پیدا کنم که توش بتونم مفید باشم، که دانشمندی بشم که تو شش سالگیم می خواستم.
شاید یتیم شم - تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 18:25
داشتم تو ماشین فک می کردم که چقدر خوبه که من نمی دونم این چشمه ی جوشان از کی بهم به ارث رسیده چون اگه بفهمم واقعا زنده اش نمیزارم - می گم نمی دونم چون مامان بابام تا حالا روی هم رفته به اندازه ی انگشتای یه دستم حتی گریه نکردند - بعد همین جا یهو یاد بحث دودمانه افتادم. پدر و مادر سالم و دختر بیمار.بع...
در آستانه ی ۹۷ - تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 18:25
و حالا عزیزم ، اون جزیره های یخ زده دیگه تکون نمی خورن. اون شهر نیمه ویران دیگه خالی از زندگی نیس.