Endless summer afternoon - تاریخ: 1401/3/12 ساعت: 2:50
نمیدونم دقیقا چرا، ولی صبحها در یک سری ساعات مشخصی بیدار میشم و باز میخوابم. دیر بیدار شدنم کاملا منطقیه با توجه به ساعت خوابم، بیدار شدن ساعت شش صبحمم بهخاطر هماتاقیمه، ولی بقیهاش دیگه چندان دلیل مشخصی نداره. به هر حال امروز نسبتا زود بیدار شدم و ظرف شستم و آلمانی خوندم. آلمانی الان دیگه کاملا در ق...
835 - تاریخ: 1401/3/12 ساعت: 2:50
یک وسواس عجیبی روی رابطهام با آدمها دارم که کاملا مطمئنم به یک درصد برتر جهانی overthinkerها در این زمینه میرسونتم. گاهی اوقات از یک نفر فاصله میگیرم، ترجیحا بدون این که خودش متوجه باشه، تا فقط ببینم احساساتم بهش چطوریه؛ آیا دلتنگش میشم یا نه، آیا بدون رابطهمون زندگیم فرق داره یا نه. اصرار دارم که ر...
Oft Gefragt - AnnenMayKantereit - تاریخ: 1401/2/2 ساعت: 20:22
این آهنگ تازگیا عمیقا غمگین و مبهوتم میکنه. قبلا شنیده بودمش و دوستش داشتم، ولی به متنش توجه نکرده بودم، چند روز قبل اتفاقی به موزیکویدئوش رسیدم که به نظرم محشر بود. بعدش یکی توی کامنتهاش متنش رو دیدم، و دیگه یکی از کارهای محبوبم این شده که همزمان با پخش شدن آهنگ متنش هم بخونم و منتظر بمون
وقتی که مینویسم، چیزها مشخصترند و کاری که باید انجام بدم، کاملا واضحه. - تاریخ: 1401/2/2 ساعت: 20:22
چیزها,یی که در مورد تهران دوست نداشتم، داره یادم میاد؛ تاکسیهاش و هر لحظه برای یک چیزی پول دادن و گاهی اوقات فرساینده بودنش. ولی موضوع اینه که من از حالت توی خوابگاه بودن خوشم میاد. از این که به حال خودم رها باشم. توی تختم عصرونه بخورم و همزمان سریال ببینم و از کل دنیا جدا باشم. این که با هیچ فردی
روزی که اینقدر خوشحال بودم که انگار صورتم میدرخشید. - تاریخ: 1401/2/2 ساعت: 20:22
پیارسال که یک بار برای یک ماه تهران بودم,، توی راه برگشت به مشهد با این که کوپهی خواهران رزرو کرده بودم، یک پسری توی کوپهام بود. مامور قطار هم همون اول بلندش کرد و بردش یک جای دیگه، و منم منتظر این بودم که یک نفر دیگه بیاد به جاش. در نهایت هیچکس نیومد. واقعا نمیفهمم چه اتفاقی در ذهن من افتاد که ن
The Others - تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 21:11
فکر کنم اکثر آدمها صرفا خودشون براشون جالبه. وقتی فیلمهای قدیمیای پیدا میکنند و میبینند خودشون توش نیستند، حوصلهشون سر میره. بین همهی حرفهات به همونی توجه میکنند که دربارهی خودشونه. بعضیها
614 - تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 21:11
هشدار قبلی. (بچهها من وقتی این هشدار رو اینجا میذارم هدفم این نیست که شما رو تشویق به خوندن پست کنم، واقعا اگه فکر میکنید فعلا نیاز به تمرکز و اعصابتون دارید، بعدا این رو بخونید یا کلا نخونید.) یک
People help the people - تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 21:11
چند وقت پیش جولیک یک پستی گذاشته بود که توش پرسیده بود که چرا باید آدم خوبی باشیم و چی بهمون میرسه و همون موقع، منم از قبل درگیرش بودم. یعنی ارزشها که از آسمون نیومدند، فکر میکنم ما در نهایت به چیز
616 - تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 21:11
بهعنوان یک انسان ذاتا سطحی، من حقیقتا از سطح دفاع میکنم. یعنی مردم هی دربارهی این حرف میزنند که چقدر سطح بیاهمیتهxa0و چقدر نباید به ظاهر توجه کرد و فلان و بیسار و من هم قبول دارم که عمق و کیفیت ذات
One of Those Things - تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 21:11
میدونی، فکر میکنم اگه توی دوم دبیرستانم، شخصیت الانم رو میدیدم، خوشحال میشدم. هنوز افکار اون موقعم رو درک میکنم. یکم دیوانه بودم و زیاد هم قهر میکردم، ولی حداقل از دید خود الانم احمق نبودم. شاید
That the universe was made just to be seen by my eyes ... - تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 21:11
چند باری از دیگران شنیدم که پدر و مادرشون تلاش میکردند که خوشاخلاق بارشون بیارن. و نمیدونم چرا هر بار برام عجیب بود. در نهایت فهمیدم به خاطر این که هیچوقت توی خونهی ما این مطرح نبوده. یعنی نه فقط
619 - تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 21:11
یکی از جالبترین نکات فریبا برای من، این سمج بودنشه. یعنی به عنوان همگروهی آزمایشگاهش کمی من رو به جنون نزدیکتر کرد، ولی برام همیشه قابل تحسین هم بود. من از اون دسته افرادیام که صفحهی دوم گوگل رو
May you take no effort in your being generous - تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 21:11
میدونی، به نظرم تمام این مردهایی که دربارهی فمینیستها جوک میسازند، یا بدتر، افرادی که باور دارند «میخواستی توی سوریه نجنگند که الان اینجا جنگ باشه؟»، این افرادی که توی کشورهای پیشرفته زندگی میک
Who knows where we're going, baby? - تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 21:11
این طوری نیست که از خودم بدم بیاد یا هر چی. فقط از خودم خسته شدم. و حتی نمیدونم دوست دارم کی باشم. دوست دارم کتابهای جدید بخونم. مثلا دربارهی فلسفه، یا تاریخ علم. رمانهای ژاپنی یا ادبیات روسیه. چو
622 - تاریخ: 1399/9/16 ساعت: 21:11
میدونی، یکی از چیزهایی که دربارهی Mode Family ازش خوشم میاد، اینه که خیلی نامحسوس تبلیغ ورزش کردن میکنه، و کلا، شیوهی زندگی سالم. مثلا یک زوج میانسالی توی سریال هستند، که نسبتا به صورت مداومی، ح
Let them be them, let us be us - تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 12:36
میدونی، تصوری که من از خودم داشتم، اینه که در مقابل ضربهها، فرد مقاومیم. یعنی خب، من یک دختر بودم در قدم اول. از نظر برخی افراد من هوش کافی ندارم به خاطر دختر بودن، و در قدم دوم تمام چیزهای ظاهری بو
'Cause I am done with my graceless heart - تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 12:36
من دوست دارم از روزهام بگم. دوست دارم بگم امشب خیلی گریه کردم، چون حس میکردم که انگار نباید کلا وجود داشته باشم. انگار که خواستهشده نیستم. همینطوری گریه میکردم و میدونی، ریشههای افسردگی هنوز توی
One Step at a Time - تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 12:36
از اونجایی که برنامهام برای سال جدید اینجاست، بذارید بگم که چطوری میگذره. و بیشتر به خاطر مینویسم که ذهن خودم خالی بشه.xa0 آرمینا یک هشتگ داره توی Flares به اسم «یک قدم جلوتر» که من عمیقا ازش خوشم
در نهایت بازم به زندگی عادی و صرفا جالبم برمیگردم. - تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 12:36
یک تیشرتش رو برای خودم برداشتم، که خاکستری تیره است، و روش بزرگ نوشته ROCK. بهم میاد، و قرار شد که وقتهایی که قراره محکم و قوی باشم، بپوشمش. الان هم پوشیدمش، چون امشب میترسیدم، و غمگین بودم. قبل از
در نهایت، آخر مسیر، فقط به این فکر میکنی که چقدر شجاع بودی که هر بار بلند شدی و ادامه دادی. - تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 12:36
راستش واقعا میترسم. از ته دلم. احساس میکنم که در حالی که من دارم پایههای رشتهام رو یاد میگیرم، همکلاسیهام در حال جابهجا کردن مرزهای علمند. این چند روز درست نخوندم. صبحها که بلند میشم، اینقدر